منو اصلی

یادداشت ، گزارش ، گفتگو

alt15 ویژگی
ازدواج موفق!
 
altساده ترین راه
به همسر!
 
altفیلمهای اصلی
+ عکس!
 
altمواردی که
نـیـسـت!
 
altفقط
کلمه!
 
altحکایت
نفرت!
 
altنکته های
قرآنی!
 
altبرخي
سفره ايراني!
 
alt۳۵ نکته
شادتر !    
 
altخوش اخلاق و
بشاش باشید!
اسماعیلی

 
altحقایقی
درباره مک‌دونالد!
 
alt
درس زندگی
۷ ساله!!!
 
altاضطراب و
دركمين ما!
 
alt10 گام برای
سرمایه ایرانی!
 

alt

alt

ارتباط مستقیم



جستجو

تقویم امروز

امروز : جمعه
۲۹. اردیبهشت ۱۳۹۱
26. جمادي‌الثاني 1433
18. ژوئن 2012

»   


Print فرستادن به ایمیل
پنج‌شنبه، ۰۸ دی ۱۳۹۰
altتعریف اخلاق و
زندگی انسان


* تعریف اخلاق
اخلاق بر وزن افعال کلمه‏اى عربى و جمع واژه خلق است. خلق مجموعه صفات ،ویژگی ها، حالات  و خوی درونی که در نفس راسخ  وسرچشمه‌ی گفتار و رفتار انسان هستند به گونه‏اى که انسان، بى درنگ و بدون اندیشه، کار پسندیده و یا ناپسندى را انجام دهد، در مقابل خَلق که هیأت و شکل ظاهرى و جسمى آدمى است که با چشم دیده مى‏شود.پیامبر (ٌص)اسلام دعا مى‏کردند: " اللهم حسن خلقى کما حسنت خلقى" [۱]بار خدایا خلق مرا همچون خلقتم (بدنم) نیکو گردان .

پیامبر اکرم (ص)از خداوند طلب مى‏کند که صفات نفس او را همچون صفات بدنش نیکو فرماید. بنابراین اخلاق یعنى صفات نفسانى انسان هر گاه گفته شود که شخصى داراى اخلاق نیکوست، منظور این است که صفات نفسانى او نیکوست. اعمال انسان متناسب با ویژگى‏هاى نفسانى اوست؛ یعنى اگر صفات نفسانى کسى نیکو باشد اعمال او هم نیکو خواهد بود. به همین دلیل وقتى کسى همواره اعمال خوبى انجام مى‏دهد، مى‏گویند اخلاق او خوب است وکسى که همواره اعمال بدى انجام مى‏دهد مى‏گویند اخلاق او بد است.

*اهمیت اخلاق
اخلاق درزندگی انسان از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است زیرا انسانیت   انسان وقتی شکل می گیرد که ارزشهای اخلاقی در وجود او متبلور شود  . هر انسانی را به میزان ظهور ارزشهای اخلاقی در افکار و گفتار و رفتار ارزیابی می گنند، اولین نمودی که از یک شخص در جامعه ظاهر می شود اخلاق آن فرد است. فضائل اخلاقی مطلق است و همه آن را می پسندند..پیامبر اسلام(ص)می فرمایند: من برای تکمیل کردن خوبی های اخلاقی مبعوث شدم [۲]  و در تعبیر دیگری فرمودند: «انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق » آمده است. [۳]و در تعبیر سومی: « بعثت بمکارم الاخلاق ومحاسنها» آمده است. [۴]

این تعابیر نشان می دهد که مهمترین  هدف بعثت پیامبر (ص) تکامل اخلاقی انسانها است ،  آسایش دنیا و آخرت در سایه اخلاق نیک، تحقق می‏یابد.انسان اگر بخواهد در زندگی دنیا آسوده بوده و دور از نگرانیها و اضطرابهای ویرانگر به سر ببرد، راهی جز مبارزه با صفتهای زشت و پاکسازی دل از خویهای پلید ندارد. صفاتی از قبیل: خوشرویی، تواضع، قناعت، محبت، اخلاص، بلندهمتی، طهارت و سلامت نفس و... انسان را از دغدغه‏های بی‏حاصل و از پریشانیهای بدفرجام، نجات می‏دهد و بر عکس، حالات و اوصافی مانند: غضب، خودخواهی، حرص، حسد، بخل، بدبینی، بدخواهی و آلودگیهای روحی، او را در غل و زنجیر گرفتار می‏کند و هـمـیـن دنـیـای او را کـه مـی‏تـوانـد در سایـه اخـلاق و رفتار شایسته، به خوشی و آسایش بگذرد، به‏جهنمّی‏سوزان‏وعذابی‏پررنج‏وبی‏پایان‏تبدیل‏می‏کنند.

۲- امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمایند:  اگر ما امید و ایمانی به بهشت و ترس و وحشتی از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابی نمی داشتیم، شایسته بود به سراغ فضائل اخلاقی برویم، زیرا که آنها راهنمای نجات و پیروزی و موفقیت هستند.» [۵]

به استناد این حدیث فضائل اخلاقی نه تنها سبب نجات در قیامت است بلکه زندگی دنیا نیز بدون آن سامان نمی یابد.

در حدیث دیگری  رسول خدا (ص) فرمودند: "جعل الله سبحانه مکارم الاخلاق صله بینه وبین عباده فحسب احدکم ان یتمسک بخلق متصل بالله" فضائل اخلاقی وسیله ارتباط میان  خداوند و بندگان است، وهرکس کار اخلاقی صحیحی انجام دهد   به خدا نزدیک می شود .  خداوند بزرگترین معلم اخلاق و مربی نفوس انسانی و منبع تمام فضائل است و قرب و نزدیکی به خدا جز از طریق تخلق به اخلاق الهی

ا مکان پذیر نیست.بنابراین، هر فضیلت اخلاقی رابطه ای میان انسان و خدا ایجاد می کند و او را گام به گام به ذات مقدسش نزدیک تر می سازد.

زندگی پیشوایان دینی نیز سرتاسر بیانگر همین مساله است که آنها در همه جا به فضائل اخلاقی دعوت می کردند و خود الگوی زنده و اسوه حسنه ای در این راه بودند و همین بس که قرآن مجید به هنگام بیان مقام والای پیامبراسلام (ص) می فرماید: "وانک لعلی خلق عظیم" تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری»

*اقسام اخلاق وهدف آن
اخلاق یعنی بهبود روابط انسان با خدا(خدامحوری)، با خود(خودباوری و عزت نفس ) وبا دیگران(مردم داری ). همه بخش های اخلاق در نهایت به ‌ قرب الهی ختم می شوند.

تقسیم بندی اخلاق، بر اساس روابط انسان
۱- درارتباط با خدا ؛اخلاق بندگی یا خدامحوری: انسان نسبت به خالق و آفریدگار خود، وظایف اخلاقی دارد. هر کسی احساس می کند هر چه دارد از خدای متعال است و تنها با عبادت معبود حقیقی هستی آرامش می یابد. فضایل و رذایل مربوط به رابطه انسان و خدا در اخلاق بندگی مشاهده می گردد. فضایلی مانند شکر، توکل‌،‌ ایمان، عبادت، اخلاص،‌ تسلیم، تقوا ‌و...در این قسم جای دارد.

۲- درارتباط با خود ؛اخلاق فردی: هر انسانی نسبت به خود نیز وظایفی دارد. فضایل و رذایل مربوط به حیات فردی انسان ها، فارغ از رابطه با غیر در اخلاق فردی بحث می شود.

فضایل صبر، شجاعت، حسن تدبیر، شهامت، حلم،‌ عفت،‌ حیا، زهد، قناعت و... و رذایلی از قبیل جبن، تهور، عجله، غضب، عجب و ... در این بخش خواهد آمد.

۳- در ارتباط با دیگران ؛  اخلاق اجتماعی: یکی از مهم ترین بخش ها و وظایف اخلاقی یک مسلمان، ارتباط اخلاقی او با جامعه و محیط پیرامون است (اعم از محیط خانواده و جامعه). فضایل و رذایل ناظر به رابطه فرد با سایر انسان ها در اخلاق اجتماعی مورد بحث قرار می گیرد.
سخا، کرم،‌ ایثار،‌ حسن معاشرت، عدالت و انصاف، امانت داری، حفظ لسان،‌ صداقت، تشکر،‌ نرم خویی، کتمان عیوب،‌ ظالم نبودن، اصلاح بین مردم،‌ فتوت و مروت بخش کوچکی از فضایل اخلاق اجتماعی و حب جاه و مدح، تعصب و قومیت گرایی،‌ حسد،‌ ظلم، انتقام،‌ تند خویی، تجسس، استهزاء،‌ بهتان،‌ غیبت و ...بخشی از رذایل این قسم است.

۴- در ارتباط با طبیعت ؛ اخلاق محیط زیست: اسان در طبیعت زندگی می کند و طبیعت مجموعه ایی از نعمت های الهی است که خداوند در اختیار او قرار داده است و انسان هنگامی به کمال می رسد که از نعمت های الهی به به نحوصحیح استفاده کند نحوه استفاده از منابع طبیعت مستلزم رعایت بایدها و نبایدهایی است که به آن ها اخلاق محیط زیست گفته می شود . تشویق و سفارش اسلام بر حفظ و گسترش درخت کاری و نکوهش این دین مبین در مورد شکار و صید، نشان دهنده توجه این دین به محیط زیست است. سفارش به آزار ندادن حیوانات اهلی و داستان های واقعی فراوان در مورد توجه انسان ها به حیوانات و در پی آن،‌ مشمول رحمت خداوند قرار گرفتن، نمونه بسیار کوچکی از این توجه است.
به طور کلی اسلام برای تمامی ارتباطات آدمی، برنامه اخلاقی ارائه کرده است و این نمونه ای از جهان بینی اخلاقی است. ارائه نظام اخلاقی از خصوصیات بارز یک دین برتر است که دین اسلام آن را داراست. وقتی به منابع اسلامی از قبیل قرآن، روایات و ادعیه مراجعه می کنیم در جای جای این منابع، قطعه ای از این برنامه اخلاقی را ملاحظه می نماییم.
جامع نگری اسلام،‌ صفت یگانه ای است که به جرأت می توان گفت هیچ دینی این ویژگی را ندارد. این دین در تمام ابعاد زندگی بشر با برنامه ای کامل وارد شده است. اگر جامعه مسلمانان از عقب ماندگی نسبی برخوردار هستند، اشکال از خود آنان است نه از اسلام.اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست.

*تعریف علم اخلاق
علم اخلاق، راه هاى آراسته شدن به خصلت هاى نیک و دورى گزیدن از خصلت هاى ناشایست را به انسان آموزش مى‏دهد.
موضوع اصلى علم اخلاق، نفس انسانى است، که محل استقرار خوی وخصلت های  نیک و بد است و سبب انجام کارهاى پسندیده و ناپسند مى‏گردد. «تهذیب اخلاق»، «تهذیب نفس» و «تزکیه نفس» بیان دیگرى است از علم اخلاق.  شهید مطهرى مى‏نویسد:«اخلاق عبارت است از علم زیستن، یا علم چگونه باید زیست .... در حقیقت، چگونه زیستن دو شعبه دارد: شعبه چگونه رفتار کردن و شعبه چگونه بودن. چگونه رفتار کردن، مربوط مى‏شود به اعمال انسان (که البته شامل گفتار هم مى‏شود) که چگونه باید باشد و چگونه بودن، مربوط مى‏شود به خویها و ملکات انسان که چگونه و به چه کیفیت باشد...».( آشنایى با علوم اسلامى، شهید مطهری، حکمت عملى ، ص۲۱، نشر صدرا.)
رفتار در ساختن چگونگى خلق و خویها تأثیر دارد و خلق و خوی ها در چگونگى وجود انسان. دانشمندان در تأثیر رفتار در پدید آوردن خوى آدمى، مى‏گویند: اگر یک تکه کاغذ، پارچه و یا لباس را تا کنیم، آنها گرایش به باز شدن دارند. یعنى مى‏خواهند به اصل خود بر گردند. رفتار آدمى نیز، چنین است که اگر کار جسمى، یا روانى، یک بار به وسیله بدن انجام شود، از آن پس، دگرگونى مخصوصى در ساختمان بدن، یا مغز انجام مى‏پذیرد که بعدها تجدید آن را آسان مى‏سازد، ولى این دگرگونى ساختمان بدن، خود نمى‏تواند ابتکار انجام عمل را به دست بگیرد و یا به تنهایى عادتى را به وجود آورد، نیاز به انگیزاننده خارجى دارد. (روان‏شناسى و اخلاق، ص۷۳ تألیف، ژ. آ، هدفیلد، ترجمه دکتر على پریور، بنگاه ترجمه و نشر) طبیعى است اگر رفتارى تکرار شود، عادت و خوی هاى خاصى را پدید مى‏آورد.

*نیاز انسان به مربی اخلا قی
انسان علاوه بر نیاز به آموزه های اخلاقی محتاج الگوی اخلاقی نیز می باشد این احتیاج  از ابعاد مختلف قابل بررسی است :۱ - از جهت شناخت کمالات وجودى خود و ارزش‏ها و تکالیف اخلاقى؛ ۲ - از جهت یافتن و حفظ انگیزه حرکت؛ ۳ - از جهت هدایت عملى و به کار بردن شناخت‏ها در مقام عمل.

انسان نیازمند اتصال به منبع علم مطلق است، زیرا خداوند از همه ابعاد وجودى انسان آگاه است و کمالات واقعى او را مى‏شناسد و راه‏هاى رسیدن به آن کمالات را مى‏داند و از بخل و ناتوانى هم مبراست. حکمت خداوند اقتضا مى‏کند که مخلوق خودش را از رسیدن به کمال محروم نسازد و آگاهى را که مقدمه اصلى حرکت به سوى کمال است در اختیار او قرار دهد. بنابراین مربى حقیقى انسان، خداوند و انبیاء عظام و اولیاء هستند.

اما علاوه بر این فرا گرفتن علم اخلاق به معلم وابسته است، انسان زمانى به سوى عمل گرایش مى‏یابد که تحقق عینى عمل به دستورات اخلاقى را به صورت مجسم مشاهده کند. در این خصوص نیز انبیاء و انسان‏هاى کامل و پیروان حقیقى وحى مربیان انسان هستند و انگیزه حرکت را در انسان پدید مى‏آورند و تقویت مى‏کنند. آنها اسوه‏ها و الگوهایى هستند که امید به رسیدن به کمال را در انسان پدید مى‏آورند.

نکته دیگر این است که عمل به تکالیف اخلاقى و بالا رفتن از نردبان تکامل و تقرب به خداوند نیازمند تکرار و تمرین است بدون تکرار و تمرین و آزمون و خطا مهارت‏هاى عملى به دست نمى‏آید. مثلا کسى که کاربرى کامپیوتر را در کلاس درس مى‏آموزد براى کسب مهارت پشت دستگاه کامپیوتر مى‏نشیند و آموخته خود را به آزمون عملى مى‏گذارد و آن قدر تکرار مى‏کند تا خطاهاى او اندک شود و مهارت لازم در به کارگیرى آموخته‏هایش را به دست آورد. حال اگر آزمون و خطا در زمینه‏اى مستلزم استقبال از خطر باشد. دیگر نمى‏توان کسب مهارت را به آزمون و خطا واگذارد. مثلا کسى که مى‏خواهد رانندگى اتومبیل را بیاموزد پس از شنیدن دستورالعمل‏هاى لازم براى رانندگى نباید بدون مربى به رانندگى بپردازد؛ زیرا ممکن است جان خود و دیگران را به خطر اندازد. این خطر در مورد پرواز با هواپیما از اهمیت بیشترى برخوردار است؛ در نتیجه نیاز به مربى در آن جا بیشتر احساس مى‏شود. مربى کسى است که در کنار انسان مى‏نشیند و اعمال و حرکات او را زیر نظر مى‏گیرد و تا زمانى که مهارت لازم را در کارهاى فرد مشاهده نکند به او اجازه نمى‏دهد که بدون راهنمایى اقدام به کارى کند.

اخلاق با انسان سر و کار دارد و انسان موجودى بسیار پیچیده است. این موجود پیچیده را نمى‏توان به آسانى به سوى کمال راند، باید مهارت لازم براى بردن او به سوى کمال را کسب نمود و گرنه خطرات بزرگى در راه خواهد بود. نمى‏توان گفت کسى دستورالعمل اخلاقى را به شیوه آزمون و خطا به کار گیرد تا به تدریج به نقاط ضعف و خطاى خود پى برد و بتواند به درستى راهنمایى‏هاى انبیاء را در مقام عمل به کار گیرد؛ زیرا خطاهاى اخلاقى گاه موجب باز ماندن فرد از کمال و هلاکت او مى‏شود و چون این خطر بسیار بزرگ است نمى‏توان انسان را بدون مربى رها کرد. انسان بدون مربى یا به هلاکت خواهد افتاد و یا حداقل کمال مناسب با استعدادهاى خویش را در نخواهد یافت.
فصل اول
اخلاق فردی
اخلاق فردی ، شناخت  بایدها ونبایدها و پرورش صفات نیکو و خلقیات فاضله درقلب و دل وبازتاب  آنها در عمل است که زیربنای رشدِ شخصیت انسانی هر فردی را تشکیل داده ومنجربه ایجادشخصیتی متعادل وانسانی خواهد شد.اولین گام در اخلاق ،خود شناسی و خودسازی فردی است . اخلاق فردی سه مرحله دارد؛ مرحله اول شناخت نقاط ضعف و نقاط قوت فردی، مرحله دوم تقویت نقاط قوت و ازبین بردن نقاط ضعف و مرحله سوم رسیدن به عزت واعتمادبه نفس درسایه باور وعمل به دستورات الهی

در هریک از این سه مرحله موانعی وجود دارد  که مانع از  خودشناسی ، خود سازی و خودباوری می شود.برای انجام این مهم باید از خودشناسی آغاز کرد تا به ضرورت خود سازی و رسیدن به مرحله خود باوری ودر نهایت به خداشناسی و خدا محوری در زندگی  رسید. به استناد حدیث مشهور امام علی (ع) که می فرمایند«مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه؛ [۶]

کسی که خود را شناخت، خدای خویش را می شناسد. واین پرسود ترین دانش ها است زیرا خودشناسی از ضروری ترین مسائل زندگی و یکی از ارکان اساسی کمال و سعادت مادی و معنوی انسان به شمار می رود. به این جهت است که سقراط می گوید: «ای انسان خودت را بشناس، تا بتوانی خدا یت را بشناسی واز اودرزندگی کمک بگیری  ودیگر اینکه  خود را بشناسی تا بفهمی که در این زندگی چه باید کرد و چگونه بایستی رفتار کرد. اگر خود را نشناسی نخواهی دانست که رفتار تو در جهان چگونه باید باشد، در جهان چگونه باید زیست».۲

"هر کس باید به قدر و اهمیت خویش پی ببرد و وجود خود را چنان که هست بپذیرد و محترم بشمارد، نه این که برای خود لیاقت و کمال و برتری و مزایای خاصی قائل باشد، بلکه خود را در جامعه عضوی مفید سازد».۳ 

امام علی (ع) در این مورد می فرماید: «کفی بالمَرءِ جهلاً اَن لا یعرِفَ قَدرهَ؛ در نادانی مرد همین بس که قدر خود را نشناسد»۴.

پس باید خودِ واقعی را شناخت و ناخود را خود نپنداشت و برای رسیدن به آن می بایست خود پنداری را از بین برد، چون خود پنداری سرآغاز صفت های مذموم (غرور، کبر، خودپسندی، خودخواهی، خودبینی، استبداد رأی و امیال حیوانی) است.

وباز می فرمایند: " عَجِبتُ لِمَن یَنشِدُ ضالَّتَهُ و قَد اضَلَّ نَفسَهُ فلا یَطلِبُها"  تعجب می کنم از مردم که وقتی چیزی را گم می کنند دست از پا نمی شناسند و به دنبال گم شده ی خویش می گردند. این ها چگونه خودشان را گم کرده اند و به دنبال آن نیستند که خودشان را پیدا کنند».۵

انسان که خود را شناخت در صدد خودسازی برمی آید و در این راستا به خداشناسی می رسد. از آن رو که خودسازی به خداشناسی منتهی می شود از اهمیت زیادی برخوردار می باشد.

خودشناسی درقرآن
ضرورت خودشناسی از آن جهت است که  انسان  دربین  دونقطه کمال  و نقص در حرکت است . بدین جهت گاه در قرآن سخن از نفس اماره انسانی  است که آدمی را به سوی بدی ها امر کرده و می کشاند. (یوسف آیه ۵۳) و گاه دیگر سخن از نفس لوامه و سرزنشگر است که به عنوان وجدان پاک عمل می کند و بر رفتار ناهنجار و یا عمل نکردن به هنجار و ارزشی، وی را سرزنش می کند. (قیامت آیه ۲) گاه دیگر سخن از نفسی است که به تسویل (زیبا جلوه دادن) می پردازد و بدی ها و زشتی ها را به عنوان امری نیک و پسندیده جلوه می دهد. (یوسف آیه ۱۸ و ۸۳ و طه آیه ۹۶) و گاه از نفس وسوسه گری سخن می رود که نمی گذارد دمی با خود آرام نشیند و همواره وی را به سوی بدی ها و زشتی ها دعوت می کند. (ق آیه ۱۶) در مقابل، نفسی هم به آرامش و اطمینان می رسد و آدمی را از همه چیز رهایی می بخشد و کمال را در او تضمین می کند. (بقره آیه ۵۶۲ و نیز فجر آیه ۲۷)

این ترسیم قرآنی نشان می دهد که انسان و نفس انسانی در مقامی است که می تواند به پست ترین مقام تا عالی ترین و کمالی ترین مقام دست یابد و این همه، حالات یک وجودی است که  آن را انسان می نامند . انسان از وسعت وجودی خاصی برخوردار است؛ از این رو در دو سوی متضاد و متقابل کمالات قرار دارد از یک سوی می تواند در کمال زیبایی ها و پسندیده ها به بالاترین و برترین درجه دست یابد و از سوی دیگر در جهت کمال زشتی ها و بد ی ها به پست ترین موجود هستی تبدیل گردد. خداوند درباره این ویژگی انحصاری انسان در آیات ۴ و ۵ سوره تین می فرماید: " لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین"

به راستی که انسان را در بهترین حالت و استواری آفریدیم و سپس او را به پست ترین درجات بازگردانیدیم. انسان موجودی بسیار آسیب پذیر است ،به سادگی هویت انسانی خود را از دست داده و در مقام پست ترین حیوانات بلکه پست تر از آنان قرار گیرد: " اولئک کالانعام بل هم اضل"

از دیدگاه قرآن ، انسان به طور طبیعی متمایل به بدکاری است. با این همه ، قابل کنترل و مهار و مخلوقی معتدل و ملهم به خیر و شر و دارای خاطراتی پنهان و غیرقابل مشاهده  است.  انسان دارای تمایلات و خواسته هایی است که باید به برخی پاسخ مثبت بدهد و برخی را کنترل و مهار کند. این امکان نیز وجود دارد که نفس انسانی در سختی و رنج افتاده و در تنگنا قرار گیرد و با همه فراخی جانش به لب رسد. (توبه آیه ۱۱۸)

در حقیقت نفس می تواند حالت های مختلفی را تجربه کند. از این رو قرآن نفس را از آیات بزرگ الهی برشمرده است که می بایست مورد تامل و دقت و تحقیق از سوی انسان قرار گیرد و ماهیت آن باز شناخته شود. (فصلت آیه ۵۳ و نیز ذاریات آیه ۲۰ و ۲۱)

این دور شدن از خود  عوامل  متعددی  دارد که می توان به هواپرستی و پیروی از هوای نفس که به شکل دنیا پرستی و دنیاگرایی به جای حقیقت گرایی و کمال طلبی و تمایلات بیش از حد طبیعی به شهوات و ظلم و ستم به خود و دیگری بروز می کند اشاره کرد . در چنین حالتی به دام طاغوتی انسانی افتاده و خود به طاغوتی دیگر تبدیل می گردد و در راستای پیروی از شیطان و اغواگری او به کفر دچارشده و به تکذیب آیات خدا  و تجاوز از حدود الهی گرفتار و به ترک عمل صالح  اقدام کند.

نتیجه این اعمال و اقدامات جز سقوط از انسانیت و از دست دادن هویت انسانی چیز دیگری نیست. در حقیقت این توصیف بیانگر آسیب پذیری شدید انسان است؛ زیرا هیچ موجودی جز انسان و جن از این امکان برخوردار نیستند که خود صاحب اراده و اختیار باشند و همین ابزار رشد برای برخی بلکه بیشتر انسان ها به جای ابزار کمالی به ابزار سقوط و نابودی تبدیل می شود.

توانایی هایی که خداوند به انسان داده است مانند قدرت اراده و اختیار و یا بیان مقاصد و آرای خویش، استعداد تعلم ، استعداد دریافت وحی ، قبول تکلیف، استعداد کتابت و نگارش ،تسخیر موجودات، جانشینی خدا در زمین قدرت عروج  ،کرامت ذاتی ،خلقت نیکو و شکرگزاری به او این امکان را بخشیده است تا به سوی کمال اوج گیرد.

*عوامل  ونشانه های ضعف دراخلاق فردی
مهمترین عوامل ضعف اخلاق فردی وموانع تکامل انسانی را در سه موضوع هواهای نفسانی  ؛ وسوسه های شیطانی ، وجاذبه های دنیایی می توان مورد بررسی قرار داد . 

شیطان به جهت وسوسه های بیش از اندازه و ایجاد زمینه های گمراهی و هلاکت انسان به عنوان دشمن آشکار معرفی می شود و از انسان خواسته شده  تا به جهت تأثیرپذیری از اغوای او و نیز فریب کاری ها ،خدعه و حمله همه جانبه، او را دشمن گرفته و از او دوری گزیده و ازاو پیروی نکند .

در قرآن کریم  هوای نفس انسانی به عنوان دشمن درونی آمده و از انسان خواسته تا خود را از دام نفس خویش رهایی دهد و با تلاش و مجاهدت آن را مهار کرده و تعدیل نماید و از قوه و توانایی ها و توانمندی های آن در راستای کمالات بهره گیرد. به سخن کوتاه از انسان خواسته تا به تزکیه نفس و خودسازی پرداخته و همواره مواظب دشمن درون باشد که بسیار خطرناک و هلاکت ساز است.

علت این که نفس انسانی این گونه برای خود انسان خطرناک و بلکه مهلک است، ویژگی ها و خصوصیات انحصاری است که در نفس انسانی برخلاف دیگر موجودات هستی وجود دارد.   از مهم ترین خصوصیات انسان  علاقه شدید  او به خود اشاره کرد که از آن به حب نفس  وخود خواهی یاد می شود.

از آن جایی که انسان به خود بسیار علاقه مند است گاه  حاضر است از همه کس و همه چیز بگذرد تا خود را از شر و عذاب برهاند. فداساختن دیگران برای رهایی خود، از ویژگی های انسانی است. در بلاهای سخت انسان می کوشد حتی زن و فرزند و برادر و خویشاوندان و همه آنان که روی زمینند   را واگذارد تا جان خویش را به سلامت برد و از شر و بدی رهایی یابد. (معارج ۱۱تا۱۴)

از دیگر ویژگی بارز بانسان وجود غریزه جنسی است که موجب تمایل او به همسر گزینی است. به این معنا که او را به  سوی جنس مخالف می کشاند. ارضای شهوات نوعی از  حب نفس است که در انسان وجود دارد. (آل عمران آیه ۱۴)

در همین راستا می توان به فرزند دوستی اشاره کرد ، دلبستگی انسان به فرزند خویش نوعی تمایل به خود و حب نفس است که به این شکل بروز و ظهور می کند. (همان) چنان که مال دوستی و دل بستگی شدید به ثروت و مال دنیایی چیزی جز تمایل به نفس نیست؛ زیرا می کوشد تا با به دست آوردن مال، خود را ارضا و تمایلات نفسانی خویش را تکمیل نماید و این همه جز از حب نفس بر نمی خیزد. (همان و نیز معراج آیه ۱۹ تا ۲۱، فجر آیه ۱۵و ۲۰ و عادیات آیه ۶و ۸)

این ها همه نوعی خودخواهی است که به اشکال دیگری چون منفعت طلبی در انسان بروز و ظهور می کند. قرآن با اشاره به غریزه منفعت طلبی انسان یادآور می شود که همواره از خدا خیر بخواهد و از شر و بدی به هر شکلی پرهیز کند. (یونس آیه ۱۱ و فصلت ۴۹ و معراج آیه ۱۹ و ۲۱)

بسیاری از رفتار و اعمال آدمی را می توان برپایه همین غرایز بلکه به جهت غریزه اصلی و بنیادین حب نفس تحلیل و تبیین کرد. رفتارهائی همچون پنهان کاری (بقره آیه ۴۸۲) توجیه گری (قیامت آیه ۱۴و ۱۵) و شادی و سرور به جهت داشتن مال و ثروت و فرزند و همسر ( یونس آیه ۲۲ و شوری آیه ۴۸ و آیات دیگر) ریشه در همین حب ذات دارد.

همچنان که فسادگری انسان (بقره آیه ۳۰) بخل (نساء آیه ۱۲۸) بی تابی در هنگام گرفتاری (معراج آیه ۱۹و ۲۰) حرص و آز (فصلت آیه ۴۹) حسادت (فلق آیه ۱ تا ۵) طغیان و سرکشی (علق آیه ۶و ۷) ظلم و ستم به دیگران (ابراهیم آیه ۳۴) غرور (انفطار آیه ۶) عجب و (اسراء آیه ۸۳) عجله برای رسیدن به خواسته ها و تمایلات نفسانی (یونس آیه ۱۱ و اسراء آیه ۱۱) فخرفروشی (هود آیه ۱۰) و مجادله (کهف آیه ۵۴) و حتی یاس (هود آیه ۹) نیز ریشه در همین حب ذات و خودخواهی بیش از حد انسان است. همین مساله موجب شد تا آدم در بهشت ابتدایی گرفتار وسوسه شیطان شود؛ زیرا شیطان به وی می گوید که اگر به درخت ممنوعه نزدیک شود به دو چیز مهم و گران بها دست می یابد؛ یکی زندگی جاودان و دیگری رسیدن به وجود برتری که خاص کروبیان است.


عوامل و نشانه های درونی ضعف در اخلاق فردی

۱ـ منفى نگری ومنفی بافى
از خصوصیات روشن افراد ی که دراخلاق فردی ضعیف وفاقد عزت نفس هستند , منفى نگرى ومنفى بافى است. این افراد تحت تأثیر افکار منفى بافان قرار دارند و طرز رفتار و تلقى آن ها راجع به اشخاص و اشیا براساس آن شکل گرفته است. منفى بافان همواره در جست وجوى عیوب و نقایص دیگران اند. به همه چیز اشکال مى کنند و از هیچ برنامه اى راضى نیستند.

۲ـ تردید و دو دلى
کسانى که فاقد عزت نفس اند, با وجود استعدادهاى ذاتى و قابلیت هاى فردى, قدرت بالا رفتن از نردبان ترقى را ندارند و همواره منتظرند دیگران براى آن ها تصمیم بگیرند. تردید و بى ثباتى و تزلزل در زوایاى مختلف زندگى آن ها دیده مى شود. از این رو زود تحت تأثیر قضاوت دیگران قرار مى گیرند و از ادامه کار باز مى مانند و رأى و نظر خویش را هیچ مى انگارند. این گروه همواره پیرو اراده دیگرانند و مانند برگ درختان در برابر باد به هر سو منتقل مى شوند. همین تعلل و دو دلى چه بسا اوقات گران بها و استعدادهاى درخشان و فرصت هاى مناسب را از آن ها ربوده و دست یابى به موفقیت و کمال را براى آنان ناممکن ساخته است, زیرا تردید و ضعف آنان در تصمیم گیرى باعث مى شود هیچ کارى را تا اخذ نتیجه نهایى دنبال نکنند و در میانه راه تغییر جهت دهند.( موسوى لارى, رسالت اخلاق در تکامل انسان, ص۳۵۸)

در حقیقت, کسانى که فاقد روح اعتمادند, براى جبران ضعف درونى خود, عیوب دیگران را منتشر مى کنند. امام على(ع) مى فرماید: (ذوو العیوب یحبون اشاعه معایب الناس لیتّسع لهم العذر فى معایبهم;۴ کسانى که داراى عیوب و نقایص اند, دوست دارند عیوب مردم را منتشر کنند تا راه عذرشان توسعه یابد.)۴

۳ـ خیال بافى
کسانى که اعتماد به نفس دارند رؤیایى فکر نمى کنند و به عمل و فعالیت خود اتکا دارند. تکیه کردن به آرزوهاى ناممکن و تخیلات فریبنده و روى آوردن به دنیاى رؤیا, از نشانه ها و ویژگى هاى کسانى است که از واقعیات مى گریزند و از مواجهه با مشکلات هراس دارند. امام على(ع) مى فرماید: (العاقل یعتمد على عمله والجاهل یعتمد على امله;۵ عاقل به عمل خویش تکیه مى کند و نادان به آرزوى خود اعتماد مى ورزد.) این دسته با روى آوردن به امید کاذب و واهى, از واقعیات فاصله مى گیرند.

۴ـ ترس و عدم اطمینان
یکى دیگر از نشانه هاى بى اعتمادى به خود, ترس از خود است. ترس از خود, نوعى طرد شخصیت خویش مى باشد; یعنى کسى که به خود اعتماد و اطمینان ندارد و یا به خودش شک داشته باشد هرگز شخصیت خویش را به طور کامل قبول نکرده و به حساب نیاورده است. ترس از خود, منشأ ترس هاى دیگر مانند ترس از قضاوت دیگران, ترس از آینده اى مجهول و ترس از معاشرت با مردم نیز مى شود.

ترس از قضاوت دیگران از آن جا ناشى مى شود که شخص تصور مى کند معایب و نقاط ضعفى دارد که به هیچ قیمتى نباید دیگران از آن باخبر باشند. کسى که از اعتماد به نفس کافى برخوردار نیست, از اعتماد به نفسى که دیگران از خود نشان مى دهند, مى ترسد. (پترلستر, به خود اعتماد کنید, ترجمه محمدحسین سرورى, ص۳۵.)

بنابراین از نشانه هاى فقدان اعتماد به نفس, انزواى شدید و کم رویى است, چون (پدیده کم رویى به یک مشکل روانى اجتماعى و آزاردهنده شخصى مربوط مى شود که همواره به صورت یک ناتوانى یا معلولیت اجتماعى ظاهر مى گردد. به کلام ساده, کم رویى یعنى خود توجهى فوق العاده و ترس از مواجه شدن با دیگران, زیرا کم رویى نوعى ترس یا اضطراب اجتماعى است که در آن فرد از مواجه شدن با افراد نا آشنا و ارتباطات اجتماعى گریز دارد.( غلامعلى افروز, روان شناسى کم رویى, ص۱۳)

کسى که فاقد عزت واعتماد به نفس است آثار خودباختگى و بى اعتمادى از خلال رفتار و گفتار او به خوبى نمایان است. او نمى تواند با قدرت حرف بزند و از حق خویش دفاع کند و در موارد حساس که باید سخن بگوید, دچار ترس و لکنت زبان و اضطراب مى شود و با دیدن مردم, خود را مى بازد و عرق بر پیشانى او مى نشیند.اسلام نیز به این نکته دقیق علمى توجه نموده و بر رابطه مستقیم اندیشه و سخن تأکید کرده است. امام على(ع) مى فرماید: (بیان الرجل ینبئ عن قوّه جنانه; (ـ غررالحکم و دررالکلم, ج۳, ص۲۶۱)  سخن آدمى حاکى از درجه قدرت روحى او است

۵ـ آسیب پذیرى
کسى که اعتماد به نفس دارد مشکلات و سختى ها را درک مى کند و براى حل آن قدم برمى دارد, در حالى که انسان فاقد اعتماد به نفس, آسیب پذیر, حساس و شکننده است. هرچند قدرت مواجهه با مشکلات در وجود هر انسانى به ودیعت گذارده شده, متأسفانه بعضى افراد در برابر هر نوع شکست جزئى, تعادل روانى خود را از دست داده و از فعالیت جدى باز مى مانند. این افراد به جاى این که عوامل شکست خود را بررسى کنند و در پى جبران آن باشند, براى جبران شکست خود دیگران را متهم مى کنند و دیگران را شایسته سرزنش مى دانند. این عمل کم و بیش در کودکان و جوانان و حتى بزرگ سالان دیده مى شود. کودکى که به دلیل تنبلى در بازى, شکست خورده با خشم و غضب به خانه مى آید و از بدرفتارى یا حق کشى دوستانش انتقاد مى کند و یا دانش جویی که در درس خود نمره خوبى نگرفته, استاد را سخت گیر و یا غرض ورز معرفى مى نماید.

افرادهای ضعیف النفس منفی نگرند و کلام و عملکردشان منفی است و به جای اینکه از خودشان انتظار داشته باشند از دنیا انتظار دارند. در آخر نیز در صورت عدم تغییر دچار افسردگی می شوند. در شرایط وخیم تر احساس پوچی می کنند و گاهی دست به خودکشی می زنند.

۶ ـ خودفریبى
بهانه تراشى و خودفریبى, حربه کسانى است که فاقد اعتماد به نفس اند. امام على(ع) مى فرماید: (قدیکذب الرجل على نفسه عند شده البلاء بما لم یفعله; چه بسا انسان در برخورد با گرفتارى به خود دروغ مى گوید.این افراد در مواردى براى تسکین وجدان خود به عوامل موهوم مانند: بخت و اقبال معتقد مى شوند. قهرمانى که در مسابقات شکست خورده براى جبران ضعف خود به دوستانش مى گوید: شانس و اقبال حریف بلند بود که پیروزى نصیب او شد و من تیره بخت وبدشانس هستم .

۷ ـ خود کم بینى
یکى دیگر از نشانه هاى فقدان عزت نفس, خود کم بینى یا عقده حقارت است. کسى که به خود اطمینان ندارد و تصور مى کند به آن چه مطلوب او است نایل نمى شود, دچار عقده حقارت مى گردد.

این افراد،خود را کوچک تر از آن چه که هستند مى دانند و حتى در مواردى گمان دارند که فاسد و منحط اند و یا خیال مى کنند دیگران از آن ها نفرت دارند و او نمى تواند با آن ها کنار بیاید. آن ها خود را ناتوان تر از این مى بینند که بر مشکلات فائق آیند و احساس حقارت خود را با ذکر این عبارات که: من ناتوانم, قدرت انجام این کار را ندارم, این کار از عهده من خارج است… بیان مى کنند.( على قائمى, خانواده و مسائل نوجوان و جوان, ص۱۶۱)

۸ـ تقلید کورکورانه
از نشانه هاى فقدان عزت نفس, پیروى نسنجیده و تقلید کورکورانه از گفتار و رفتار دیگران است. کسى که تصویر درستى از توانایى ها و استعدادهاى خود ندارد از ابتکار و خلاقیت و نوآورى به دور است. انسان در سایه حفظ تعادلِ شخصیت و استقلالِ اندیشه و اعتماد به نفس مى تواند با آرامش خاطر فرصت کنجکاوى و ابتکار عمل و طرح فکرى نو را بیابد. افراد سست عنصر و بى اراده براى جبران حقارت درونى, خود را به شکل دیگران درمى آورند و موفقیت خویش را در گرو پیروى ناسنجیده و تقلید کورکورانه مى بینند, در حالى که این عمل بر ذلت و ضعف آن ها مى افزاید.

* خودسازی تنها راه رهایی
با توجه به ساختار خلقت انسان که ترکیبی از گرایشات مثبت ومنفی است و در معرض دشمنی های  وسوسه شیطانی ، هوای نفسانی و جاذبه های دنیوی قرار دارد . این دشمنان  همواره فعال و جدی هستند و آسیب های او در ابعاد مختلف شخصیت فردی و اجتماعی و نیز دنیایی و آخروی از هر دشمنی جدی تر و خطرناک تر است. بسیاری از مسایلی که انسان با آنها دست و پنجه نرم می کند، ریشه در تعارض این گرایشات با یکدیگر دارد که باعث ناپایداری و ناسالمی شخصیت وی می شود. در بعد فردی ریشه افسردگی و نومیدی و در حوزه مسائل اجتماعی  ، بی عفتی و  خودباختگی و ظلم و ستم و بیداد به همین موضوع باز می گردد..

بدین جهت  خداوند از انسان  می خواهد تا خود را با آموزه های وحیانی بازسازی کرده و نفس را تعدیل و مهار نماید. بسیاری از  دستورهای قرآنی و احکام و شریعت برای تعدیل و مهار نفس انسانی فرو فرستاده شده اند تا انسان را از شر و بدی نفس خودش رهایی بخشد.

علم و دین بهترین و بزرگ ترین سرمایه ی زندگی است. آنان که در پی علم و دین می روند اندیشه، فرهنگ و اخلاق خود را براساس آن پی ریزی می کنند ،به خوش بختی می رسند اما به عکس، آن دسته که همّتشان را در جمع آوری مال و به دست آوردن مقام و ارضای تمایلات نفسانی متمرکز می سازند، دچار تنگناها و انحرافات می شوند. آنها  برای دست یابی به مقاصد پلیدشان به کارهای ناپسند و نامشروع دست می زنند و از علم و دین  برای رسیدن به آرزوهای شوم خود  سوء استفاده   می کنند. چنین افرادی نه تنها خود را فاسد می کنند، بلکه اسباب تباهی جامعه را نیز فراهم می سازند.

از آن جا که خودسازی کسب مجموعه ای از ارزش های ایمانی، اخلاقی، علمی، روانی، مادی و معنوی  و اجتناب  از هر نوع اخلاق های ناپسند، ناملایمات، سستی اراده و تمایلات نامشروع  نفسانی است، نقش راهنمایان شایسته و مربیان لایق را در رشد و پرورش جوانان، این سرمایه های گران سنگ بشری، روشن تر و بلکه سنگین تر می کند. انجام واجبات الهی، استفاده از  علم و اندیشه و عقل، نقش زیادی در خودسازی فرد و جامعه دارد که در سایه مربیان و راهنمایان شایسته امکان پذیر است.

پیغمبر اکرم (ص )فرمودند: "بعثت لأتمم مکارم الأخلاق" من برانگیخته شدم تا بزرگواری های اخلاقی را کامل کنم»۶ و باز فرمودند: "علیکم بمکارم الأخلاق فإن ربی بعثنی بها" بر شما باد پای بندی به اخلاق بزرگوارانه زیرا که پروردگارم مرا برای این کار مبعوث کرده است» ۷

*مراحل خود سازی
خودسازی دارای سه مرحله علم، انگیزه و عمل است منظور از "علم" دانستن ارزش و مقام انسان، توانایی ها و استعداد ها ، نقاط قوت و ضعف او، کمال و سعادت نفس،  شناخت مفاهیم اخلاقی اعم از فضایل و رذایل   و طریق اصلاح نقص ها و راهکار درمان امراض روحانی است .خودشناسی باعث "انگیزه" می شود؛ یعنی باعث می شود که انسان طالب کمال، مشتاق خودسازی و طی مراحل کمال و قرب الهی گردد؛ انگیزه ایجاد می کند تا در طی این مسیر جدی باشد و سختی های سلوک و مجاهده با نفس را راحت تر تحمل کند.

سپس علم و انگیزه، زمینه وارد شدن انسان به مرحله "عمل" را فراهم می کند و در این مقطع می کوشد تا با انجام برنامه های عملی خودسازی، تا نهایت سیر و سلوک و وصول به کمال و قرب الهی حرکت کند.


*راه های خود سازی
برای خود سازی  روش های  ابتدایی،معمولی  و اختصاصی وجود دارد این راههای خودسازی از نظر علمای اخلاق اسلامی مراتب و درجاتی دارد. ابتدائی ترین راه خودسازی با انجام واجبات وترک محرّمات شروع می شود

ترک گناه مرحله مهم این خودسازی است، یعنی باید تلاش کرد دل را از هرگونه تمایلات ضد معنوی پاکسازی نمود. این مرحله را تخلیه دل گویند. آنگاه بسوی شناخت وظایف واجب اقدام نموده  و آنچه در شرع از وظایف بنده نسبت به خداوند است بشناسد، آنگاه در مرحله عمل نسبت به ادای آنها گام‏های محکم تری بردارد. برای این مهم دو چیز لازم است

اول:مطالعه وخواندن کتابهای اخلاقی است. کتابهایی مانند معراج السعاده نوشته ملا احمد نراقی یا جامع السعادات نوشته ملا مهدی نراقی یا کتاب  قلب سلیم از آیت الله دستغیب که در آن ارزش ها و رذیلت های اخلاقی را مورد بحث قرار داده است.

دوم:تفکردر خلقت خود و عظمت عالم . اشتیاق به انجام فرمان خدا . مخالفت با هوای نفس

مهم ترین بایدها  این برنامه عبارت‌اند از:

۱. انجام به موقع عبادت، به ویژه نمازهاى واجب، همراه با حضور قلب و اخلاص کامل

۲. اختصاص مقدارى از وقت روزانه به امر تفکر در باب صفات و آیات الهى، و نیز تفکر درباره تشخیص راه صحیح، و طولانى بودن مسیر، و کم بودن فرصت و نیرو، و کثرت موانع، و بى ارزشى اهداف دنیوى و...؛

۳. برنامه روزانه براى قرائت قرآن همراه با تأمل و نیز مطالعه دقیق روایات و مواعظ، کلمات حکمت آمیز، احکام فقهى و دستورات اخلاقى و... .

مهم ترین  نبایدها برنامه عبارت‌اند از:۱. پرهیز از زیاده روى در التذاذات مادى؛ ۲. کنترل قواى حسى و خیالى، به ویژه چشم و گوش؛۳. حفظ اندیشه از لغزشگاه هاى فکرى

معلم اخلاق حضرت امام خمینی «ره» در مورد خودسازی   فرموده‏اند: «انسان باید قلباً مطمئن شود که با گناه دوستیش با خدا قطع می گردد و باید:

۱.     نمازها را حتی المقدور اول وقت بجای آورند، زیرا نماز بالاترین فریاد برعلیه شیاطین درونی و بیرونی است. نماز پیوستن به صف حق و تبرّی از جبهه باطل است، هیچکدام از اولیاء خدا بدون اقامه نماز به جایی نرسیده‏اند.

۲.     سعی کنند دعاهای هر روز را تلاوت نمایندعقیبات نمازها را فراموش نکنند.

۳.     تلاش نمایند نماز شب و سایر نوافل را ولو در ابتدا بصورت مختصر، اقامه نمایند تا در مراحل بعدی برای آنان ملکه شود.

۴.     توسل به ذیل عنایت باری تعالی و اقامه دعاها و راز و نیازها را اولویت کار خود قرار دهند.

۵.     زیارت امامان و امامزاده‏ها نیز نقش عمده‏ای در خودسازی دارد، بالاخص زیارت عاشورا.

۶.     عزاداری و سوگواری برای اهل بیت اکسیر اعظم خودسازی است.

۷.     صله‏رحم و سرکشی به بستگان و دعوت از آنان و هدیه دادن به مؤمنین آنان.

۸.     ذکر خدا و یاد حضرت سبحان جلّ و علا سرحله عرفان، خداشناسی است که در خودسازی بسیار مؤثر است.

۹.     دوری از غافلان و پرهیز از همنشینی با دلهای افسرده و قلوب پژمرده در اثر غفلت .

۱۰. تلاش برای شناسائی بندگان مطیع حضرت حق و مجالست و مؤانست با هل دل.

۱۱. شرکت مستمر در نمازهای جمعه و جماعات.

۱۲. هیچگاه به اعمال خود مغرور نشود بلکه روز به روز بر کمیّت و کیفیّت افعالش محاسبه کند.

۱۳. در تقرب به خدا چنان حریص باشد که از ارتکاب به مکروهات هم خوف داشته باشد.

۱۴.خود را همواره در محضر ربّ العالمین ببیند.

۱۵. برنامه و روش اختصاصی  برای خودسازی و طی مسیر کمال

* بیداری از غفلت
اولین و مهمترین عامل غفلت انسان از خودسازی و تلاش کافی در جهت رشد و شکوفایی، نا آگاهی نسبت به  حقیقت الهی و غیر مادی و مقام و موقعیت خود در نظام خلقت  است ، ارزش والای نفس انسانی خویش را نمی شناسد، از توانایی های عظیمی که خدای متعال در نهاد او قرار داده، مطلع نیست و نسبت به ضعف ها و کاستی های وجود خود آگاهی کافی ندارد.

اگر آدمی ارزش های وجودی خود را باز شناسد، مقصود از زندگی را بداند و به ضعف های خود واقف گردد، انگیزه بسیاری برای خودسازی خواهد داشت، تلاش فراوانی در این مسیر خواهد کرد و از سختی های آن نخواهد رنجید. کمال انسان در عرفان خداوند است، ولی راه این وصول با خودشناسی آغاز می شود. «من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ کسی که خود را شناخت به حقیقت خدای خویش را شناخته است.»

بنابراین مقصود از خودشناسی ای که به عنوان مقدمه و اولین مرحله خودسازی محسوب می شود، چند چیز است.

۱-    اولا باید بداند که او روح است نه جسم، مجرد است نه مادی. البته بدن دارد و بدن مادی است، ولی او به عنوان یک انسان بدن و ماده نیست. انسان موجودی فرامادی و مجرد است و زندگی جاودانه دارد. این اعتقاد مبتنی بر اعتقاد به خداوند و ماورای ماده و معاد است و بدون چنین اعتقادی نمی توان به حیات جاودانه انسان معتقد بود.

۲- در مرتبه بعد باید بداند که انسان به خاطر داشتن بعد مجردی که از آن سخن گفته شد، مخلوق کامل و جامع خداوند و مظهر تمام اسما و صفات الهی است و به همین دلیل شایستگی مقام خلافت الهی شده است. اگر انسان ارزش های وجودی خویش را بشناسد و جایگاه رفیع خود را د ر آفرینش به عنوان خلیفه خدا در زمین شناسایی کند و به توانایی های وسیعی که خداوند در نهاداو برای رسیدن به اوج قله انسانیت و کمال که همان تحقق خلافت و ولایت الهی است، قرار داده واقف باشد و بداند که در زندگی خود کاری و هدفی جز به فعلیت رساندن همین مظهریت و جامعیت ندارد و کمال و سعادت او در دنیا و آخرت نیز در گرو همین مظهریت او نسبت به کمالات الاهی و قرب به خداوند است، انگیزه و شوق فراوانی برای خودسازی در وجود او شکل خواهد گرفت، زیرا هدف خودسازی، شکوفا نمودن این توانایی ها و رسیدن به جایگاه شایسته انسان در آفرینش است.

۳-  به ضعف ها، نقص ها، کمبود ها، بیماری های روحی، اسارت ها و اموری که مانع رشد آدمی می شود و او را از خدای متعال دور می کند، آگاهی کامل داشته باشد، زیرا یکی از عرصه های مهم خودسازی رفع موانع و یا به عبارتی مبارزه با ضعف ها و نقص ها است، خودشناسی در این مقطع به معنای آگاهی نسبت به اموری است که در حقیقت موانع اصلی عقب ماندگی انسان در این مسیر هستند. اموری که شناخت آنها، مستقیما زمینه اقدام عملی طالب کمال را برای ورود به مرحله خودسازی فراهم می آورد.

*باز گشت به مسیر درست
یکی از مقاطع مهم خودسازی این است که انسان از راهی که تاکنون رفته پشیمان شود و تصمیم به بازگشت و اصلاح مسیر زندگی و حرکت خود بگیرد. به این مقطع در اصطلاح علم اخلاق توبه می گویند. اگر کسی در اثر خودشناسی و بیداری از خواب غفلت، به این نتیجه رسید که زندگی گذشته اش صحیح نبوده، راه را به درستی انتخاب نکرده، اخلاق، اعمال و رفتارش پسندیده نبوده، آداب عبودیت و بندگی خداوند را به شایستگی رعایت نکرده و در اثر آن شخصیت اش ضعیف، ناتوان و حقیر شده است، باید در این مرحله از گذشته خود نادم و پشیمان باشد و به صورت جدی تصمیم بر اصلاح خود داشته باشد، در غیر این صورت انگیزه و توان کافی برای پیمودن این راه نخواهد داشت و موفق نخواهد بود.

در کتاب های اخلاقی این مرحله تحت عنوان توبه مطرح شده است. توبه یعنی پشیمان شدن از گذشته و تصمیم جدی برای بازگشت به سوی خداوند و اصلاح خود.منظور از خداوند در اخلاق، ذات هستی است که منبع تمام خوبی ها، ارزش ها، قدرت ها و عظمت است. ذاتی که به انسان قدرت، توان و عظمت می دهد. توبه یعنی بازگشت از ضعف، حقارت، ناتوانی، رزالت و پستی گناه، به سوی قوت، قدرت، توانایی، عظمت، فضیلت و قرب به خداوند.

خداوند شیفته بازگشت بندگان به سوی او و مشتاق پیوستن آنها به او پس از بریدن و جدا شدن است. میزان شوق پروردگار به آشتی بندگان با او و وصل پس از فصل در حدیثی شادی بخش چنین بیان شده است: «ان الله تعالی اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده فی لیله ظلما فوجدها" شادمانی خداوند از بازگشت بنده اش بیش از شادی کسی است که مرکب و توشه خود را شبی تاریک (در بیابان) گم کرده و سپس آن را می یابد.»۸

این تعبیر نشان می دهد که توبه، در واقع مرکب و توشه انسان به سوی سعادت و کمال است. انسان با این زاد و توشه، بیابان تیره و ظلمانی گناه و نافرمانی را پشت سر می گذارد و به منزل کمال و نور و رحمت گام می گذارد.

توبه بر خلاف تصور برخی افراد، یک حرکت آنی، جهشی و دفعی نیست، فرایند خاصی باید طی شود تا انسان از خواب غفلت بیدار گردد، خودش را بدرستی بشناسد، از گذشته خود پشیمان شود، تصمیم بر اصلاح زندگی خود گرفته و بکوشد با برنامه ریزی و تحمل شرایط سخت از خود گذشتن و به خدا رسیدن، آن هم در طی زمان بسیاری از عمر خویش، به سوی خدا بازگردد و ضعف و ناتوانی خود را به قدرت و توانایی بدل  نماید، از حقارت و پستی به عظمت و بزرگی رسیده و محبوب خداوند گردد.قرآن کریم می فرماید: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین"بدرستی که خداوند توبه کنندگان و تطهیر کنندگان را دوست دارد. زیرا آنها در مسیر محبوبیت خداوند حرکت می کنند، و در هر کجای این راه که باشند و با هر قدمی که در این مسیر برمی دارند، به همان میزان به خداوند نزدیک می شوند.

بنابراین نمی توان توبه را مقطع خاصی از راه دانست، تمام تلاش انسان در مسیر خودسازی، به نوعی توبه و بازگشت به خداوند است، اگر چه اصل پشیمان شدن و تصمیم بر ترک گذشته و برنامه ریزی برای آینده، مقطعی خواهد بود   

*برنامه ریزی ، تصمیم جدی و مشارطه
کسی که می خواهد خودسازی کند  باید در برنامه ای که برای خود در جهت خودسازی تنظیم می کند، به طور کلی به چهار موضوع بپردازد.

۱- کسب دانش و آگاهی و جهل زدایی. اولین و اساسی ترین مولفه یک برنامه خوب خودسازی، توجه به سیر مطالعاتی و تحصیل دانش و تفکر و تامل در خود، هستی، دین، معاد، زندگی و اخلاق است. اولین حرکتی که انسان برای رشد خود می کند، قدمی است که به سوی مدرسه و مکتب برمی دارد. گل وجود آدمی با آب حیات علم و دانش آبیاری و شکوفا می شود، حرکت صعودی انسان با مطالعه آغاز می شود و با تفکر و مشاهده حقیقت به نتیجه می رسد.

۲- تقویت اراده، تحصیل آزادی و مبارزه با اسارت ها و اموری که مانع رشد انسان هستند، مانند پرخوری، پرخوابی، دلبستگی ها، وابستگی ها و مانند آن.

۳-حضور فعال در جامعه، معاشرت با دیگران و مبارزه با ضعف ها و کاستی هایی که در روابط اجتماعی خود دارد و همچنین شکوفا نمودن توانایی های اجتماعی از مولفه های مهم برنامه خودسازی است. صفات شخصیتی منفی مانند تکبر، عجب، بخل و حسادت که هم روابط با انسان های دیگر را تخریب می کند و هم به شخصیت خود انسان آسیب جدی وارد می نماید، در این عرصه پدید می آید و در همین عرصه نیز قابل درمان و تبدیل به صفات شخصیتی مفید و مثبت مانند تواضع، سخاوت و خیر خواهی خواهد بود.

۴-تقویت دین داری و ارتباط معنوی با خداوند، که عمدتا در انجام واجبات و ترک گناهان و همچنین توجه به مستحبات و مکروهات خلاصه می شود. دین داری و معنویت از مهمترین مولفه های یک برنامه خودسازی کامل است. در این قسمت داشتن برنامه های عبادی و معنوی مانند نماز و دعا و...

بدون شک هر کاری که انسان انجام می دهد، دارای روش و تکنیک های خاصی است که بدون آشنایی با آنها انجام آن کار امکان پذیر نخواهد بود. اصلاح نفس بیشتر شبیه به درمان بیماری ها توسط پزشک است. هر بیماری از راه خاصی درمان می شود و داروی مخصوصی را می طلبد. اصلاح نفس انسان نیز روشمند است و تکنیک های خاص خود را دارد. به طور مثال اگر بخواهیم صفتی را در خود اصلاح کنیم و رذیلتی را تبدیل به فضیلت نماییم، علمای اخلاق گفته اند: لازم است  در اول شخص با خودش شرط کند که در طول روز مواظب باشد  کار خاصی را انجام بدهد  ویا انجام ندهد  یا ضد عمل نامطلوب را انجام دهد و بعد لازم است آنقدر آن عمل را تکرار کنیم تا فضیلت جایگزین رذیلت شود و در نفس به صورت ملکه راسخه درآید. همچنین اگر بخواهیم عادتی را تغیر دهیم باید راهکار آن را بدانیم. به طور مثال اگر بخواهیم با عادت پرخوری و یا پرخوابی مبارزه کنیم، باید روش آن را بدانیم و به تدریج خود را به کم خوری و کم خوابی عادت دهیم وگرنه موفقیت آمیز نخواهد بود.

*مراقبت و مواظبت بر انجام تصمیم
بخشی از برنامه خود سازی،مراقبه  است که  ضامن اجرایی تمام برنامه های خودسازی در تمامی عرصه ها است. از مهمترین کارهایی که انسان برای رشد شخصیت خود انجام می دهد، این است که در همه حال مراقب افکار، احوال و اعمال خود باشد و هیچگاه از خویشتن خویش غفلت نکند. تقریبا تمامی عالمان اخلاقی در کتب خویش به روش مراقبه و محاسبه نفس، پرداخته و آن را به عنوان روشی بی بدیل برای خودسازی معرفی نموده اند.

هیچ کاری بدون نظم و برنامه ریزی موفقیت آمیز نخواهد بود. اسلام برای مسئله نظم در زندگی اهمیت فوق العاده ای قایل شده است. تمامی بزرگان دین و علم، بدون استثنا موفقیت خود را مدیون نظم و برنامه ریزی هستند. موفقیت در خودسازی نیز از این قاعده مستثنا نیست. نظم و برنامه داشتن و التزام عملی به برنامه، اصولی ترین روشی است که باید مد نظر قرار داد. در گذشته عالمان اخلاقی برای مریدان و پیروان خود هر یک به فراخور حال، درستورالعمل خاصی صادر می کردند. وجود دستورالعمل های اخلاقی و توصیه نامه ها در همین راستا قرار داشت. نکته مهمی که درخورتامل بسیار است، تنظیم برنامه و دستورالعملی است که شامل و فراگیر باشد. برنامه خودسازی باید تحت تاثیر الگوی رشد و توسعه انسانی تنظیم شود وگرنه به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. بر اساس این الگو انسان در چهار عرصه تقویت شناخت و آگاهی، تقویت اراده آزاد، تقویت اخلاق اجتماعی و تقویت معنویت، رشد می کند. برنامه خودسازی در صورتی موفقیت آمیز خواهد بود که به تمام جنبه های رشد انسان توجه داشته باشد.

* محاسبه و بررسی عملکرد
منظوراز محاسبه این است که هر کس در پایان هر سال یا ماه و هفته و یا در پایان هر روز به محاسبه کارهای خویشتن بپردازد، و عملکرد خود را در زمینه خوبیها و بدیها، اطاعت و عصیان، خدا پرستی و هوا پرستی دقیقا مورد محاسبه قرار دهد، و درست مانند تاجر موشکاف و دقیقی که همه روز یا هر هفته و هر ماه و هر سال به حسابرسی تجارتخانه خود می پردازد و سود و زیان خویش را از دفاتر تجاری بیرون می کشد و ترازنامه و بیلان تنظیم می کند، به یک محاسبه الهی و معنوی دست زند و همین کار را در مورد اعمال و اخلاق خویش انجام دهد.

روشن است محاسبه چه در امر دین باشد یا دنیا یکی از دو فایده مهم را دارد: اگر صورتحساب، سود کلانی را نشان دهد، دلیل بر صحت عمل و درستی راه و لزوم تعقیب آن است; و هر گاه زیان مهمی را نشان دهد دلیل بر وجود بحران و خطر و احتمالا افراد مغرض و دزد و خائن و یا خطا کار و ناآگاه در تجارتخانه اوست که باید هر چه زودتر برای اصلاح آن وضع کوشید.    

* معاتبه و معاقبه
معاتبه و معاقبه یعنی سرزنش و مجازات نفس است ریشه این دو کلمه از عتاب ( روی گرداندن ) و عقاب (مجازات کردن ) است در برابر خطاها و خلافهایی که از او سرزده است; زیرا اگر انسان حساب کند، و در مقابل کارهای خلاف، هیچ واکنشی نشان ندهد، نتیجه معکوس خواهد شد; و به تعبیر دیگر، باعث جرات و جسارت نفس است.همان گونه که وقتی انسان کارمندان و کارگران و شرکای خود را پای حساب حاضر می کند و از آنها تخلفها و نادرستیهایی در حساب می بیند، در برابر آن واکنش نشان می دهد و به نوعی آنها را کیفر می دهد - از مرحله خفیف و ملایم مانند سرزنش گرفته تا مرحله کیفرهای مختلف - کسانی که در مسیر قرب خدا گام برمی دارند و به سیر و سلوک مشغولند، نیز در برابر نفس سرکش باید چنین باشند; در غیر این صورت، محاسبه نتیجه معکوس می دهد;یعنی، موجب جرات و جسارت بیشتر می شود.

وقتی برای خود شرط گذاشتیم و مراقبت هم کردیم و مواظب بودیم باز اگر وقت محاسبه دیدیم که خطاهایی داشتیم خود را سرزنش و تنبیه نماییم   اینگونه است که نفس یاد می گیر سرکشی نکند و ما می تونیم مهار ان را تا حدودی بیشتر و بهتر به دست بگیریم  از انجا که در ابتدای  راه هستیم باید آرام آرام شروع کنیم و توقعمان نسبت به خودمان رو کم کم افزایش بدهیم .

کسی که روی اخلاق فردی خود کار کرده باشد به حالت روحی عزت نفس می رسد که معادل اعتماد به نفس است. بدین معنی که انسان به حالتی برسد که خود را در برابر مشکلات شکست ناپذیر بداند. تفاوت انسان موفق و ناموفق هم در همین حس عزت نفس و شکست ناپذیری نهفته است. 

هر کدام  انسانی در زندگی میان دو حالت ضعف نفس و عزت نفس قرار دارد. برای پیدا کردن جایگاه خود، ویژگی این دو حالت را بررسی می کنیم.

*نشانه های افراد خود ساخته ، خود باور ،با عزت نفس و کریم
۱. افراد خود ساخته  وصاحب اعتماد به نفس دارای نشانه هائی هستند که می توان با توجه به آنها صفت خود ساختگی را در خود و دیگران ارزیابی کرد . برخی از آن نشانه ها چنین است :

۲. کسانى که ازعزت و اعتماد به نفس برخوردارند, به خوش بینى  ومثبت نگری معتقدند و از منفى بافى اجتناب مى ورزند.   دیدشان نسبت به دنیا مثبت است و این طرز فکر بر زبانشان جاری می شود و با روحیه  برای حل مشکلاتشان تلاش می کنند و اعتقاد دارند که تمام مشکلات در برابر اراده  انسان قابل حل است.رؤیایى فکر نمى کنند و به عمل و فعالیت خود اتکا دارند و نیازى به خودنمایى و تظاهر در خود احساس نمی کنند.

۳.درمقابل حوادث و سختی ها و شکست در زندگی دیگران را مقصر اصلی نمی داند و مسولیت کارها یش  را خود به عهد می گیرد.

۴.مشکلات و سختى ها را درک مى کند و براى حل آن قدم برمى دارد.

۵. به حضور خداوند درزندگی ایمان دارند وایمان به حضور خداوند ، عامل اصلی تقویت توانمندی های فردی است که به این وسیله مسایل و مشکلات را در سایه ان می توان حل کرد.

۶. درزندگی ایمان به این دارند که برای هر مشکل راه حلی وجود دارد واین موضوع درحل مسایل زندگی بسیارکارگشا است اهل دعا و تضرع هستند  برای حل شدن مسایل دعا می کنند

۷. ایمان دارند که خداوند آنها را راهنمایی می کند،و به دنبال این راهنمایی هستند.به احساس شهودی و بصیرت خدادادی خود اعتماد دارند .

۸. آبرو را بر مال ترجیح می دهند .آبروی انسان کریم به اندازه ای برای او اهمیت دارد که حاضر است برای حفظ آن از مال خود بگذرد. علی ع می فرماید :" الکریم من صان عرضه بماله و اللئیم من صان ماله بعرضه "۱۰ .فرد بزرگوار مالش را فدای آبرویش و آدم ضعیف آبرویش را فدای مالش می کند .

۹. از کارهای بیهوده اجتناب می کند یاوه گوئی و بیهوده سرایی با کرامت نا ساز گار است کسانیکه به امور بیهوده مشغول می شوند و با انجام کارهای بی فایده عمر خود را به بطالت می گذرانند از کرامت برخوردار نیستند . قران مجید می فرماید :  و اذا مروا باللغو مروا کراما  بندگان خدا کسانی هستند که وقتی به امر بیهوده ای بگذرند با کرامت از آن عبور می کنند .۱۱

۱۰.  از پستی تنفردارند از نشانه های بارز انسانهای کریم عدم همسوئی با لئیمان و نگشتن گرد کارهای پست است. چه بسا انسانهای پست تن به کارهایی بدهند و به آن افتخار هم بکنند ولی کریمان نه تنها دست به آن نمی زنند بلکه در قلب نیز از چنین کارهایی متنفرند.امیر مومنان ع در این باره می فرمایند : " الکریم یزدجر یفتخر به اللئیم" شخص بزرگوار از افتخارات افراد پست متنفر است .۱۲

۱۱.از خطاها ی اطرافیان چشم پوشی می کنند.انسانهای کریم بسیاری از کارهای نا روای دیگران را نا دیده گرفته و خود را از آن بی خبر نشان می دهد تا بدین وسیله زشتی اعمال خلاف و آبروی دیگران از بین نرفته و افراد برای اصلاح خطای خود فرصت پیدا کنند. سخن امام کریمان علی ع اشعار به این معنا دارد :من اشرف اخلاق الکریم تغافله عما یعلم) از بهترین اخلاق انسان کریم چشم پوشی او از چیز هایی است که می داند .۱۳

۱۲. افراد کریم در زندگی با خدا ،با خودشان و با دیگران صادق  هستند ونیازی به دروغ گویی نمی بینند .  امام علی ع می فرمایند : "الصادق علی شفا منجاه و کرامه و الکاذب علی شرف مهواه و مهانه "    راستگو مشرف به نجات و کرامت است و دروغگو در پرتگاه سقوط و خواری است .۱۴

۱۳. این توانایی رادارد که بدی دیگران را به نیکی پاداش دهد.بزرگواری چنین افرادی به گونه ای است که در مقابل بدی و جفای دیگران نه تنها مقابله به مثل نمی کنند بلکه با احسان و نیکی پاسخ آنان را می دهند. سخن امام  علی ع در این باره نیز چنین است : " الکریم من جازی الاسائه بالاحسان " انسان با کرامت بدی را با نیکی پاسخ می دهد .۱۵

۱۴. در برابر سختی ها در اطاعت از خدا و در گناه نکردن بسیار صبور هستند .

دربرابر افرادی که از آن ها انتقاد می کنند   توانایی انتقاد پذیری داشته ؛ واین ظرفیت رادارند که اگر انتقادی بر او شد، درباره  آن تأمل کند.
-----------------------
doctormortezaee.blogfa.com/ راه زندگی
 

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.







ذکر امروز

اللهم صل علي محمد و ال محمد

پیام زندگی بخش امروز

حضرت فاطمه (س):

هميشه در خدمت مادر و پاي بند
او باش، چون بهشت زير پاي
مادران است و نتيجه
آن نعمت هاي بهشتي
خواهد بود.

alt

alt

alt

alt

alt

alt

alt

alt

alt

تازه ترین ها

لینک به ما